توجه!
پ.ن:در صورتی که وبسایت «جنبش سبز آزادی» با دامنه com. فیلتر شد با دامنه org. وارد شوید.
۱) تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.
۲)بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
۳)شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
۴)در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم.
۵)امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
۶)ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
۷)سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
۸)گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم.
آرام باشید و همیشه سبز...

پ.ن۱:از همه دوستان عزیزم که در این مدت با نظرات خصوصی و عمومی شان نصیحت یا تشویقم کردند ممنونم و همچنین از همه دوستان و غریبگانی که باز هم با نظرات خصوصی و عمومی شان مهندس موسوی،بنده به عنوان نویسنده ی اینجا،موج سبز،شال سبز،دستبند سبز و کلا" سبز را مورد عنایت،لطف و اهانت قرار دادند باز هم سپاسگزارم.یکی از راه های تداوم موج سبز این است نظرات مخالف را نیز مد نظر داشته باشد تا با توجه به آنها شیوه های مبارزاتی خوب و به قول مهندس بکر و خلاقانه ای را اختراع(!)و در طی این ۴سال عملی کند.موج سبز از مدت ها قبل نیز رجا نیوز،خبرگزاری فارس،روزنامه ی محبوب کیهان،سایت همسر سخنگوی دولت و...و...را مد نظر قرار می داده و از همکاری صمیمانه ی شما دوستان مخالف تند نیز استقبال کرده و بسیار تشکر پیچ است!باز هم سپاس...
پ.ن۲:شاید درست باشد که از موج سبز ما کاوه ای بر نخاست اما خوشا به حال آنها که از موج پر خروششان !!!!!!ضحاکی برخاست...(این جمله نیز کش رفته از دوستان موج سبز می باشد،آخه من چقدر تشکر کنم؟!)
پ.ن۳:نا گفته نماند که در ادامه پیروی از آزادی بیان موجود در کشور،از این پس در این وبلاگ نیز نظراتی که مورد تأیید اینجانب نبوده و یا حاوی مطالب بسیار توهین آمیز باشد،حذف یا ویرایش می شود.امکان نظر گزاری(!)برای این پست نیز وجود ندارد اگر نظری هست در پست قبل پذیرا می باشم!تشکر...
دموکراسی خودکشی کرد...
خیلی بد است رئیس جمهورت به راحتی آب خوردن عدالت را زیر پا بگذارد آنوقت در مقابل چشم میلیون ها آدم از رسانه به اصطلاح ملی از اجرای عدالت حرف بزند...چندش آور است!!!آقای رئیس جمهور وقتی برای سفر های تبلیغاتی از هواپیماهای دولتی و هلیکوپتر استفاده می کردند عدالت کجا بود؟وقتی اتوبوس های دولتی مردم را از خیابان ها جمع می کردند و به همایش های این آقا می بردند عدالت معنی نداشت؟حتما همه اینها ارث خانوادگی رئیس جمهور است،بیت المال هم که اصلا چی هست؟
یکی این سؤال ها را جواب بدهد که اگر همه چیز بر اساس عدالت اجرا شد پس چرا موسوی در بازداشت است؟اگر همه چیز برحسب عدالت است چرا برای خفه کردن جوان های۲۰-۲۱ساله به باطوم الکتریکی و اطلاعات متوسل میشوند؟چرا تلفن ها تحت نظر است؟موبایل ها قطع است؟سکوت رهبری به معنای موافقت با این حکومت نظامی است؟تأسف آور است.شاید هم این مصلحت است اما ¤مصلحت تیغیست که همواره با آن حقیقت را ذبح می کرده اند¤خوب است بدانند برنده این بازی کثیف موسوی بود،او خودش را در ذهن طرفداران جوانش تبدیل به بتی کرد که فراموش نخواهد شد.داستان این بی عدالتی در ذهن ما میماند و سینه به سینه به نسل های بعد منتقل خواهد شد.موج سبز تا ابد زنده خواهد ماند...
در کشور ما دموکراسی از بس فریاد کشید که جان به جان آفرین تسلیم کرد!
پ.ن:¤قهرمانان اساطیر،کسانی هستند که می باید باشند،اما تاریخ نگذاشت که باشند.¤
پ.ن۲:قلم نیوز هم فیلتر شد.
پ.ن۳:تحمل اینکه شال سبز میرحسینیت را در گردن این مردتیکه ببینی خیلی سخت تر ازتحمل بی عدالتی است که در حقت شده، یکی باید این شال سبز را از این مردک بگیرد وگرنه تا ۴سال آینده ادعای امام زمانی هم می کند.

آرام باشید و سبز...
¤=دکتر شریعتی

بازگشت از ول معطلی
»می دونی!این وبلاگ مثه اون آلبومای خیلی قدیمی ای می مونه که سالهای سال توی صندوقچه ی مادربزرگ، توی انبار خاک می خورن و سال به سال هیشکی سراغی ازشون نمی گیره تا بالأخره مادربزرگ به یه دلیلی یاد خاطراتش بیفته و حس نوستالژیاییش گل کنه و بره در صندوقچه رو باز کنه و آلبومو بکشه بیرون...
حالا من شدم اون مادربزرگه و این وبلاگ هم همون آلبوم قدیمی!!!

بعد از مدت ها «ول معطلی» دوباره یاد این وبلاگ افتادم و وسوسه ی نوشتن و خاطرات وبلاگیم قلقلکم داد تا یاد صندوقچه ی قدیمیم بیفتمو ازتوش این وبلاگو بکشم بیرون!
قبلن از خودم می پرسیدم این صفحه مجازی چی داره که این همه بهش دل بستم و چارچنگولی بهش چسبیدم که نکنه یکی از دستم درش بیاره و اونوقت من بمونمو حتما" حوضم!اما تو این مدت فهمیدم که نه دلم واسه شکل وشمایل وبلاگم تنگ میشه و نه واسه تئوری ها و نظرات اجق وجق خودم ، نه،اینا ارزش یه دنیا دلتنگی رو ندارن. من فقط به آدمای این وبلاگ دل بستم و از این می ترسم که یه روزی ، وقتی که من سرمو مثه کبک کردم زیر برف و این وبلاگ هم حتما توی ول معطلی بسر می بره، یه آدم دیگه،یه مکتوب دیگه و یه ش.ا.د.ی دیگه بیاد و همه آدمای وبلاگمو بدزده و با خودش ببره تو مکتوب خودش!
اونوقته که من از حسودی دق می کنم!!!!
پ.ن:بهم حق بدید بعد از این همه مدت ننوشتن،نوشتنم از اونی هم که بود بدتر شده باشه!شما کنار بیاین با این قضیه...
آرام باشید و عاشق...
من فقط دلم تنگ شده...
یه جورایی نه نوشتنم میاد٬نه حوصلشو دارم٬فقط یه موقع هایی دلم واسه این یه وجب جا که مال مال خودمه و همه آدمایی که همین جا باهاشون آشنا شدم تنگ میشه...دلم میخواد یه جورایی به همه بفهمونم من که فراموشتون نمی کنم٬شما هر جور راحتی!!!
نه نمیشه...اصلاْ میدونی چیه فقط اومدم ببینم میشه از ول معطلی در اومد یا نه...یه حسی میگه نچ احتمالاْ!!!

پ.ن۱:قیصر امین پور هم رفت.الان که فکر میکنم می بینم بیشتر شاعرایی که شعراشونو توی کتاب فارسی خودمون(منظورم این کتاب داستانای الان نیست!)می دیدیم به تاریخ پیوستند...
پ.ن۲:من اصولاٌ فکر نمی کنم آدم مسخره ای باشم٬ولی یه جورایی نه نوشتنم میاد٬نه حوصلشو دارم٬فقط....(میتونی دوباره متن بالا رو بخونی!)
پ.ن۳:تا دلتنگی بعدی آرام باشید...
چه می شود کرد...
به عبارت دیگر٬ تا اطلاع ثانوی به روز نمی شود...
همون آپ نمی شود...
*با هر کدوم راحتی بخون.
*همینه دیگه.
*دوستون دارم٬قطعاْ.
*آرام باشید و عاشق...همین!
بهانه...
همه ی ما یه چیزایی رو گم کردیم...
همه ما به دنبال بهانه ایم...
بهانه ای برای خندیدن...
بهانه ای برای خوش بودن....
بهانه ای برای کودکی کردن...
بهانه ای برای بازی کردن...
بهانه ای برای با هم بودن...
بهانه ای برای عاشق شدن...
بهانه ای برای مرورخاطراتی هر چند ساده... و کوتاه شاید...
نمی دونم ٬ شاید مجبورمون کردن که تظاهر کنیم بدون این بهانه ها هم می تونیم زندگی کنیم...خودمونم دیگه باید گول بزنیم؟!بهانه های زندگیمون به بهانه هایی برای مرگ بیشتر شبیه شده...حس یکنواختی هم دیگه برامون عادی شده...اصلاً به کی باید اعتراض کنیم؟؟؟به کی باید بگیم دیگه نمی تونیم بی بهانه لبخند بزنیم٬ بی بهانه محبت کنیم٬ بی بهانه...
تو این وضعیت بهانه تراشی خیلی هم بد نیست...اگر بازم جلومونو نگیرن تو قفس قفل و زنجیرمون نکنن...اگه بزارن٬فقط همین!!!
پ.ن بی ربط:
۰-به نظر خودم خیلی آرومتر می نویسم ٬ اگه اینجوری ادامه بدم...بهتره شاید!!!
۱-مگه غیر از اینه که این وب خودمه؟ نتیجه گرفتم چه خوب بنویسم چه بد این وب خودمه...*
۲-" sms موجود است" یعنی چی؟؟؟ اینو روی کاغذ نوشته بودن چسبونده بودن به شیشه!!!هر کی فهمید به منم بگه،لطفاً!
*بابت این خودخواهی معذرت می خوام٬ ولی همینه که هست!
آرام باشید٬ لطفاً...
سیاه و سفید...
-سیاه و سفید شدیم دیگه! تو جعبه مدادرنگی هامون فقط همین دوتا موندن و بقیه شونم بدجوری دلمونو زدن حتماْ.
-در این که آدما یا سیاهن یا سفید شکی نیست.خاکستری ها هم یه روز سیاهن یه روز سفید!
-روزگار کلاْ روزگار سیاه و سفیدی شده.همه ی زندگیمون داره از این قانون پیروی می کنه! مثل رسانه ملّی مون ٬ روزنامه هامون و سینمامون! نتیجه اش هم شده این که سیاها میرن به درک ٬ سفیدا میمونن تا ابد!!! سفیدا میمونن که بهمون تلقین کنن همه چیز عالیه...زندگی عالی٬ هوا خوب ٬ مردم مهربون....حالا کی باور می کنه؟؟؟ حتماْ همون موجوداتی که از کره ماه بهمون نگاه میکنن و گرنه ما خودمون وسط این سیاهی داریم دست و پا میزنیم...
- این قانون سیاه و سفید بد جوری رفته تو تارو پود زندگیمون...تو دعاهامون...تو آرزوهامون... باید یه فکری بکنیم ...کار دیگه از پاک کن گذشته با روان نویس سیاه شدیم... راستی تو لاک غلط گیر نداری؟!

۱-خیلی بد می نویسم ٬نه؟؟؟ خودم اینو فهمیدم٬ شما به روم نیارید...خواستید هم بیارید شاید فرجی شد....
۲-در مورد س ن ت و ر ی هم نمی نویسم ٬ اه (با کسره)
۳-فعلاْ هم تا خوب ننویسم ٬ اینجا نمی نویسم...حالا فعلاْ...
۴-همه ی ما یکم سادیسم داریم. خودمونو می کشیم واسه کسی که دوسش داریم و همون حسی رو که تجربه کردیم٬ مثلاْ بی محلی طرف رو انتقالش میدیم به کسی که دوستمون داره!!!.............(فیلم ماه تلخ)
۵-آرام باشید...
احساس بزرگ شدن...
بزرگ شدن با یکنواخت شدن خیلی ارتباط نزدیکی داره...این رو تو همین مدّتی که مثلاْ دارم بزرگ میشم فهمیدم!
جدیداْ خیلی راحت می گم عادت می کنی حالا...عادت می کنیم ٬ همینه دیگه!!!
جدیداْ خیلی راحت از کنار همه چیز می گذرم...
جدیداْ خیلی راحت اعتقاداتم رو له میکنم...فراموش می کنم...
جدیداْ کلی آدمای جدید جدید دارن وارد زندگیم می شن که من نمی دونم باید چی کار کنم!...
جدیداْ چلچراغ رو می خورم...
جدیداْ احساساتم همه کلیشه ای شدن!!! تازه دیگه با دیدن آژانس شیشه ای یه عالمه فکرای عجیب غریب نمیاد تو مغزم...
من دارم به همه چیز عادت می کنم... شایدم تا گردن تو واقعیت فرو رفتم...ولی این بار مشکل دارم با این قضیه...
حالم داره از این بزرگ شدن بهم می خوره...آقا نمیشه من عین آدم بزرگ شم٬ لطفاْ؟؟!
احساس بزرگ شدن بدجوری داره خفم می کنه!!! بدجوری...

پ.ن باربط: نداریم!
پ.ن های بی ربط :
۱-من دوباره به همون قالب اولیم بر میگردم...مطمئنم...
۲-از همه دوستانی که به طروق مختلف (حضوری ٬تلفن ٬ ایمیل ٬ پیامک٬ pm ٬ کامنت و...راه دیگه ای میمونه؟؟؟) تولدم رو تبریک گفتن ٬ صمیمانه سپاسگزاری می کنم...قربون همتون !!!
۳-من می خوام وبم دختروونه باشه!!! چرا نیست؟؟؟
۴- سنتوری...سنتوری...سنتوری...داره تلفات میده دیگه کم کم....!
۵.آرام باشید...


