من...آرزو...کوزه!!!
اینو شنیدید که اگر آدم زیاد به یه مسئله ای فکر کنه ٬همون مسئله براش اتفاق می افته!!!*
من یه چند وقتیه٬ هی دارم سعی می کنم یه وجه ارتباطی بین اتفاقاتی که الان داره می افته (چه شخصی٬چه عمومی)با فکر ها و آرزوهای چند سال پیش و بچّگی هایم پیدا کنم!ولی هر چقدر بیشتر تو بهرش میرم کمتر نتیجه می گیرم!متأسفانه وجه مشترکی که ندارند هیچ٬حتی بعضی هایشان برعکس هم هستند:
»من فکر می کردم(آرزو داشتم )که وقتی بزرگ شدم حتماْ حتماْ یه خونه ی بزرگ (این نکته ی خیلی مهمیه که آپارتمان نباشه)با یه حیاط بزرگ که وسطش یه حوض خوشگل باشه ٬کنارش هم یه باغچه کوچولو می خرم امّا حالا می بینم برای خرید یه اتاق ۲۰ متری هم حداقل باید ۲۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان پول داشته باشی٬نه؟!!
»»من دوست داشتم (آرزو داشتم)که وقتی بزرگ شدم یه کار فوق العاده داشته باشم امّا حالا می بینم قبلیای ما تو صفن هنوز! فکر نکنم چیزی به ما برسه!!!
»«اصلاْ من خیلی چیزا دوست داشتم امّا حالا......
نتیجه:یه رفیق شفیقی داشتم که چند وقت پیش یه پیشنهاد عالی داد.ایشون فرمودند که:
((آرزوهاتو بزار لب کوزه٬آبشو بخور عزّیزم!))
و من به شدت می خوام این کارو عملی کنم!

*من اصلاْ به این قضیه اعتقادی ندارم...
پ.ن با ربط -۱:چون اصولاْ به ما میگن بچّه آپارتمانی(مثل گل آپارتمانی!) ٬پس اینجور آرزوها اصلاْ ازمون بعید نیست!حالا هر چقدر هم که میخواد آپارتمانمون بزرگ و شیک و همراه با سونا و جکوزی باشه!!!(اصلااصرار نکن!!! در ضمن تو دلتم هیچی نگو چون میفهمم!!!)
پ.ن باربط-۲: یه آرزو دیگه هم داشتم که چون سهمیه بنزینمون کمه نمی گم!!!(میخوام بزارمش لب کوزه ٬ حرفیه؟!!)
پ.ن بی ربط -۱: من خیلی غر می زنم٬نه؟؟؟شما مشکلی دارین با این قضیه؟اصلاْ دوست دارم!!!
پ.ن بی ربط-۲: من چقدر پست قبلیمو دوست دارم!!!همینجوری گفتم٬بدونید...
پ.ن بی ربط -آخر: آرام باشید...


