تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی و آنچه که خلاف واقعیت است(مهندس موسوی:بر خلاف اعاهای شما من هنوز هم به قانون پای بندم)تیرماه 1388 مکتوب

یه روز خیلی خاص!!!

ب.ن:* این پست خصوصیه!!! نه قراره غر بزنم ٬ نه هیچ چیز دیگه٬ پس جز تبریکات صمیمانه شما هیچ چیز دیگه ای قابل قبول نمی باشد!!!این موضوع را جدَی بگیرید...
» ۱ مرداد مسلماْ روز خوبیه...در کل در طول تاریخ ۱ مرداد روز خوبی بوده...یه روز خیلی خاص...اصولاْ همه آدمای خوب مال مردادن و اتفاقاْ آدمای خوبتر مال ۱ مرداد...اگه قبول نداری چون حس نداری...چون یه مرداد ماهیه اصیل نیستی...!!!

من اصولاْ یه عادت نا معقول دارم ٬ اونم اینه که روز تولدم رو همیشه ۳-۴ روز جلوتر به همه اعلام می کنم به دلایلی...**

به افتخار خودم...

به همون دلیل عادت نا معقولی که دارم مسلماْ هیچ وقت سورپرایز نخواهم شد...من اصلاْ با این قضیه مشکلی ندارم...اصلاْ مهم اینه که همه بدونن که چند روز دیگه ۱ مرداده...*

* این یعنی بالا نوشت...گفتم شاید ندونی!

**اگه نفهمیدی به چه دلایلی مشکل خودته٬ مسلماْ...

پ.ن های باربط:

۱-به من هیچ ربطی نداره که ۱ مرداد قراره با آقایون بدحجاب (!) مبارزه کنن...بی خود مسائل رو با هم قاطی نکنین ٬ لطفاْ !

۲-اولش هم گفتم قراره خودمو تحویل بگیرم...شما مشکلی دارین با این قضیه؟؟؟

پ.ن های بی ربط:

۱- تاسیس کافه نادری هم مبارک...

۲-خیلی مهم است که آدم نوجوانی اش را دوست داشته باشد.به موجود معصوم و ساده دلی که روزی بود ٬ احترام بگذارد.آدم هایی که نوجوانی شان را تحقیر می کنند ٬ بزرگسالان محترمی نمی شوند.لابد همه چیز را زیاد جدَی می گیرند و به قول لنی در خداحافظ گاری کوپر ((تا گردن تو واقعیت فرو رفته اند))..........."سروش روحبخش -چلچراغ ش۲۵۵"

۳- وقتی متن بالا رو می خوندم یه حس عجیبی بهم دست داد ٬ یه حس بد فکر می کنم...نگرانم جداْ...

۴-دوستان عزیزی که از من واسه سر زدن به وباشون دعوت می کنن ٬ با تمام وجود ممنون... ولی دوستان پرشین بلاگی خرابین خب !!!من چی کار میتونم بکنم؟!وگرنه حتماْ سر میزنم...من آدم مزخرفی نمی باشم به هیچ عنوان...

۵-خیلی بده آدم خودش با قالبش مشکل داشته باشه!!!

۶-آرام باشید... 

 

!! نوشته شده توسط زهرا-ف(ش.ا.د.ی) | 0:0 | یکشنبه 1386/04/31

چرا؟؟؟

...ما چه نسل بیخودی هستیم!

...حال که نداریم...

...کار هم که نداریم...

...بنزین هم نداریم...

...روانمون که صدمه دیده...

...بی هدف و بی آرمانیم...

...واسه هیچی مایه نمی ذاریم...

...تحمل  هم نداریم...

...همش اضطراب داریم...

...بزرگترین مشکلمون هم حتما ازدواج موقته...

...هیچی برامون مهم نیست...(!)

...ما به چه دردی می خوریم واقعاْ؟؟؟

...ما متهمیم یا ...؟؟؟

...ما چه نسل بیخودی هستیم!!!موافقی؟؟؟

تعجب داره؟

پ.ن با ربط :چرا واقعاْ در موردمون اینجوری فکر می کنن؟؟؟؟

پ.ن های بی ربط :

۱-من خسته شدم ٬ شما چی؟

۲-من نوشته هاتو دوست داشتم رفیق ...خوشحالم که تو این گرما ٬ وسط تابستون با یه لیوان آب انار برگشتی...

۳-آرام باشید...

!! نوشته شده توسط زهرا-ف(ش.ا.د.ی) | 17:28 | سه شنبه 1386/04/26