بهانه...
همه ی ما یه چیزایی رو گم کردیم...
همه ما به دنبال بهانه ایم...
بهانه ای برای خندیدن...
بهانه ای برای خوش بودن....
بهانه ای برای کودکی کردن...
بهانه ای برای بازی کردن...
بهانه ای برای با هم بودن...
بهانه ای برای عاشق شدن...
بهانه ای برای مرورخاطراتی هر چند ساده... و کوتاه شاید...
نمی دونم ٬ شاید مجبورمون کردن که تظاهر کنیم بدون این بهانه ها هم می تونیم زندگی کنیم...خودمونم دیگه باید گول بزنیم؟!بهانه های زندگیمون به بهانه هایی برای مرگ بیشتر شبیه شده...حس یکنواختی هم دیگه برامون عادی شده...اصلاً به کی باید اعتراض کنیم؟؟؟به کی باید بگیم دیگه نمی تونیم بی بهانه لبخند بزنیم٬ بی بهانه محبت کنیم٬ بی بهانه...
تو این وضعیت بهانه تراشی خیلی هم بد نیست...اگر بازم جلومونو نگیرن تو قفس قفل و زنجیرمون نکنن...اگه بزارن٬فقط همین!!!
پ.ن بی ربط:
۰-به نظر خودم خیلی آرومتر می نویسم ٬ اگه اینجوری ادامه بدم...بهتره شاید!!!
۱-مگه غیر از اینه که این وب خودمه؟ نتیجه گرفتم چه خوب بنویسم چه بد این وب خودمه...*
۲-" sms موجود است" یعنی چی؟؟؟ اینو روی کاغذ نوشته بودن چسبونده بودن به شیشه!!!هر کی فهمید به منم بگه،لطفاً!
*بابت این خودخواهی معذرت می خوام٬ ولی همینه که هست!
آرام باشید٬ لطفاً...


